یه سری حرفها هستند که فرق نمیکنه کجا ، از چه کسی و چطوری بشنوی ، مهم اینه که ارزش شنیدن دارن و میشه اونها رو خیلی جاها استفاده کرد ، سری اول این سخنان رو با نام( سخنان قصّار فیس بوکی و گوگل پلاسی) برای استفاده بازدید کنندگان محترم قرار دادم و در آینده هم گلچین این جملات رو جمع آوری و ….
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان ، جان به یغمایش سپردم، نیست آرامم هنوز
در همه عالم گشتم و عاشق نشدم ، تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم
از دلتنگی لبریزم و تو هنوز غرورت را واکس میزنی
از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی، نه میل سخن داریم
آوار پریشانیست، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامۀ حیرانیست، خود را به که بسپاریم؟
تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما»،
کوریم و نمیبینیم، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ از خاطرمان رفتهست
امروز که صف در صف خشکیده و بیباریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم، ابریم و نمیباریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید؟ گفتیم که بیداریم.
من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
"حسین منزوی"
اگر جایی که ایستاده اید را نمی پسندید، عوضش کنید شما درخت نیستید!!
دل که رنجد از کسی . خرسند کردن مشکل است ، شیشه بشکسته را . پیوند کردن مشکل است
گاهی حس میکنم روی دست خدا مانده ام!!خسته اش کرده ام…خودش هم نمیداند با من چه کند!!…
امروز که عصر علم و فرهنگ بود ، قانون جهان به دیگر آهنگ بود
گر سده ی تو به پیش این سنگ بود ، این عیب بود، عار بود، ننگ بود
پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند .
" اگر ایمانم چنان کامل باشد تا آنجا که کوه ها را
جابه جا کنم و عشق نداشته باشم ….هیچم"
و اما سه چیز می ماند: ایمان امید عشق
اما عشق برترین آن هاست
عشق زندگی است عشق هرگز خطا نمی کندو
زندگی تا زمانی که عشق هست به خطا نمی رود.
درتمامی مخلوقات عشق همچون عطیه برترحاضر است
زیرا هنگامی که هر چیز دیگری به پایان می رسد
عشق می ماند……
مادر شوهرها میگن : عروس مثل لیمو شیرینه اولش شیرینه ،آخرش تلخه !
ولی لیمو شیرین تا زمانی شیرینه که کارد به جیگرش نخورده باشه
در فراسوی خیال به افق مینگرم وتو را میبینم دست در دست نسیم همنوا با خورشید و لبت خندان است سرخوش از باده مخمور الست مینشینی لب نور بر فراز انسان پر شکوه و مغرور و من اینجا تنها رود چشمانم را وقف چشمان پر از عاطفه ات می سازم بوسه ای دست به دست میدهم تا که بگیری از باد همه هستی من توشه راهت باد
همیشه هراسم آن بود ، که صبح از خواب بیدار شوم
با هراس به من بگویند ، فقط تو خواب بودی
بهار آمد و رفت…
بزرگترین اشتباه را" چشم "انجام میده ،ولی "دل " تا آخر عمر تاوان پس میده..?
دو بیگانه ی همدرد ،از دو خویشِ بیدرد ،با هم نزدیک ترند.?
سوختم باران…
بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امروز سوزش این زخم ها را کم کنی …
آه باران من سرا پای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…?
من صبورم اما … ،
بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ،
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .?
سنگ اندیشه به افلاک مزن!دیوانه
چون که انسانی و از تیره ی سرطاسانی
زهره گوید که شعور همه آفاقی تو
مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی
در ره عشق دهی هم سر هم سامان را
… … چون به معشوقه رسی بی سر و بی سامانی
راز در دیده نهان داری و باز از پی راز
کشتی دیده به توفان خطر می رانی
مست از هندسه ی روشن خویشی!مستی
پشت در آینه در آینه سرگردانی
بس کن!ای دل!که در این بزم خرابات شعور
هر کس از شعر تو دارد به بغل دیوانی
لب به اسرار فروبند و میندیش به راز
ورنه از قافله ی مور و ملخ درمانی?
به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم،
نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاهست…
؛ نمک را بگذار برای من که می خواهم
این زخم همیشه تازه بماند……………!!!?
زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند…?
?زندگی با همه تلخیاش یه درس خوب بهم داد
اونم اینه که رفیق اونی نیست که باهاش خوشی
رفیق اونیه که بی اون داغونـــــــــــــــــــــی?
?گاهی باید یک نفر دست به صورتت بزند
و نقاب خنده ات را بیندازد ….
آن وقت در آغوشت بگیرد ،
یک دل سیر گریه کنی …
گریه ات که تمام شد ،
در گوشت زمزمه کند :
دیوونه من باهاتم?
دغدغه خود را در آغوش بگیر
و بخواب
هیچ کس آشفتگیات را شانه نخواهد زد
این جمع پر از تنهایی است . . .?
کاش میدانستی که جهانم بی تو الف ندارد . . . !?
بعضی حرفا رو نمیشه گُفـت ، باید خـورد .. !ولی بعضی حرفا رو ،
نه می شه گفت ،نه میشه خورد .. !می مونه ســر دل !میشه دل
تـــنـــگ !میشه بــــــغــــض !میشه ســڪـــوت !میشه همون وقتی که
خودتم نمیدونی چـه مَرگِـتـه !!
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد
گیسوان تو شبیهاست به شب اما نه
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد
خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد
عقل یکدل شده با عشق، فقط میترسم
هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد
زخمی کینهی من این تو و این سینهی من
من خودم خواستهام کار به اینجا بکشد
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگریاست
وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد
کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم مختصر بود ولی ساده وپنهانی بود
..کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده ی شهره..
..ماه توگوش خونه گفته دیگه با پنجره قهره..
..سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره..
..دلم از روزی که رفتی همسایه نداره..
انسانها هر از چند گاهی از جایی می افتند
از لبه پرتگاه…
از پا…
از نفس…
از این ور بوم…
از دماغ فیل…
از چاله به چاه…
از عرش به فرش…
از چشــــم…
از چشـــــــــــــــــــــــــــم…
از جداییمان برای هر کسی گفتم
حق را به من داد
اما اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم
حق که برای من تو نمی شود…!!
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گوئی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هرکجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
مادرم میگفت
دوستانت را ببین
همه به جایی رسیده اند
نمیدانست
منتظر نشسته ام
تا به تو برسم…
تمام دنیــــــــــا هم که بگویند
تو مال من نیستی
بــــاز هم این دل زبان نفهــــــم
بهانه ات را میگیــــــرد !!!
بیا دلتنگی هامان را اندازه کنیم.. هر که دلش تنگ تر بود برنده!! کاش
این بار تو برنده شوی…!























بدون دیدگاه
در حال حاظر دیدگاهی وجود ندارد سخنان قصّار فیس بوکی و گوگل پلاسی(۱سری). شاید شما مایل به افزودن یکی از نظرات شخصی خودتان؟